آنچه را در این جا میخوانید واقعیت های که رخ داده است؛ نمیخواهم قلمی بیان کنم بل تمام موارد را ساده وران میگویم؛ زیرا موقعیت ما در افغانستان غیر رسمی است وبرای من مشکل است که با لحن رسمی به بیان موقعیتی غیر رسمی بپردازم. در سرتاسر کره زمین، وضعیت هیج قومی اسفناک تر از وضعیت هفت میلیون هزاره در افغانستان نیست. وضعیت ما هنگامی وخیم تر می نمایند که در یابیم در کشوری زندگی می کنیم که مدعی اعطای عدالت، آزادی وبرابری به همه ی کسانی است که در سایه قانون اساسی اش ثبت شده اند. اگر ما در کشوری متولد شده بودیم که مدعی برقراری آزادی نیست، مطلب فرق می کرد؛ ولی هنگامی که درکشوری متولد شده ایم که سینه سپر می کند وخود را ونظام شان را دموکراسی می نامند در حالی که هنوز هم بخشی از مردمش مجبور اند صرفاٌ برای نوشیدن یک پیاله چای التماس کنند وروی شکمشان بخزند، در این صورت قطعاٌ با وضعیت اسفناکی روبرو هستیم.
بنابر این در این روز ها شما قشر هزاره را درک کنید ودر یابید که چرا اینگونه مینویسم، شاید بهتر باشد تا بگویم من یک سیاستمدار نیستم، من چیزی از سیاست نمی دانم، من یک نویسنده نیستم. من اهل افغانستان هستم ولی افغانستانی نیستم. من با پای خود بدین جا نیامدم وآزدانه قصد این جا را نکردم. اگر من افغانستانی می بودم که اصلاٌ مسالٌه ای وجود نداشت ونیازی به تدوین لوایح وسایر اقدامات قانونی برای کسب حقوق مدنی واساسی نداشتیم. بنابراین تلاش میکنم تا به حقایق همانگونه که هستند مواجه شوم. من به عنوان یک قربانیان افغانستان به این گرد همایی های مدنی آمده ام، قربانی نظام ریاکاری که امروز درهمه ی جهان وانمود می کند که گویا صلاحیت آنرا دارد به مردم دنیا بگوید چگونه باید کشور خود را اداره کنند، حال آنکه قادر نیست حتی لجن زار های کشور اش را سرو سامان دهد وهر روز به قهر زمین میرود از لحاظ امنیتی انتحار ها وانفجار ها در قعر زمین وتمامی شهروندان مارا به خاک و خون میکشاند و حتی در نزدیک ترین مکان امنیتی یعنی در چهار دیواری ارگ.
در افغانستان هر رئیس جمهوری که تابه حال در راٌس قرار گرفته مایل نیست تا تحقق را در بین تمام نسل ها، ملیت ها ومخصوصن هزاره ها را روا داشته باشد وبه نحوی از هر گونه راه برای جلوگیری راه پیشرفت را میگرد واستبداد وانحصار می نمایند. در افغانستان تنها قدرت، چوکی، سیاست، امتیاز شهروندی، رفاه، آسایش را دریک قشر خاصی منحصر می نمایند.
هرگاه در زمینه های فنی – تخنیکی، تخصصی، هزاره ها احساس غرور نمایند این تصویر مثبت را خارج از مرز این سرزمین احساس می نمایند، مدنیت وسربلندی شان خارج از مزر افغانستان برای تمامی جهانیان ثابت کرده است وافتخارات را در بین تمامی مردم جغرافیای این افغانستان به نمایش گذاشته است، ولی باز هم به جای تقدیر وتشویق تنبه وتهدید واز صحنه کنار زده میشود اینست وضعیت ما.! ما چرا نباید از قهرمان های خود در داخل کشور پذیرایی ننمایم؟؟؟ جواب دراین است هرزگاهی قهرمان در سرزمین که در آن سرکوپ گری روا باشد بدون شک هیج قهرمان در این سرزمین نخواهد پا گذاشت.
من نمیخواهم به تاریخ سیاهی در که در سیصد سال گذشته در افغانستان بالای یک کتله عظیم روا داشته است دوباره به یادم آورم ولی برای نمونه به سیر تاریخی ویا تاریخچه اش برگردیم واشاره داشته باشیم از شروع امپراتوری احمد شاه ابدالی به تدریج تا حکومت غنی بینیم که ما قربانی ومحرومان استیم در این سرزمین که نفرین ملیتی نفرین قهرمانی، نفرین لیاقت ها، نفرین مدنی ترین ها، نفرین عدالت وبرابری، نفرین فرهنگی ترین، نفرین افتخارات شدیم.
از اول تا به آخر مدال آوران قهرمانان ما درتغیر، باور، الگو وسفیران صلح توسط همین انسان بنام هزاره بوده ولی در جواب سرزمین هزاره جات را تحریم کردند، از زمان احمد شاه ابدالی، عبدالرحمن خان، حبیب الله خان وبه ترتیب دهه هفتاد ودر نظام دموکراسی آغاز دهه هشتاد ودهه نود از شروع حکومت وحدت ملی در صدد نابود کردن سیستماتیک هزاره زدند وهزاره بودن را باز هم جرم میداند ونظر به شرایط تحریمات سیستماتیک را علیه این ها روا داشتن چرا که افتخارات بوده ومی باشد.
افغان های نژاد پرست به این نکته واقفند که مادام هزاره ها نسبت به استبداد گران خود پنداشتی منفی داشته باشند ومی توانند بر آنان حکومت کنند. بنابراین زهنیت مارا باپنداشت منفی مخدوش میکنند. آنان میدانند روزی پنداشت ما نسبت به آنها تغیر خواهد کرد.
وقتی انسان های بنام هزاره نامیده میشود نفرین است، محدود میشود، سرکوپ میشود، انحصار میشود، استبداد میشود، کنار زده میشود، حق تصمیم گیری از آن گرفته میشود، صلاحیت ها صلب میشود. همچنان در قدرت صلاحیت داده نمیشود، امنیت از آنها گرفته میشود، حق تعلیم وتربیه در کدر های اکادمکی کشور داده نمیشود، امیتازات وامکانات صحت برای شان داده نمیشود، در بخش های زیر بنایی توجه صورت نمیگیرد، در بخش های مدیریتی به تمسخر گرفته میشود آخر چرا؟؟؟
این مردم (هزاره) برای افغانستان وتمامی جهانیان در همه ابعاد خود را ثابت کرده است. و در همه لحاظ برای تحقق عدالت وبرابری حقوق انسانی توازون عمومی نه تنها برای خود بل برای همه شهروندان واتباع کشور از مناسب ترین رویش ها ومسالمت آمیز ترین راه های قانونی بشری واسلامی استفاده کرده است وهزینه هرگونه بهاء را داده است آیا باز هم حق زندگی عادی را از این مردم مدنی صلب می نمایید؟ چرا؟ از اول تا به آخر حرف این مردم بجز عدالت، برابری، برادری، مساوات درزیر یک چتر عمومی، باهمی ودر کنار همی باشیم ولی در جواب خون دریافت مینمایند حق ما همین است؟
ترور وکشتار های پی هم از زابل، غزنی شروع به میدان وردک_جلریز"، میدان وردک_بهسود"، سرپل_بلخاب، سفیران جنبش روشنایی، هدف قرار دادن در مراسم مذهبی در مکان مذهبی چون باقرالعلوم، کارته سخی در محرم الحرام وهمچنان درحین زیارت در روزهای عید به تکرار مورد هدف قرار میگرد.
امروز گرایش خاصی در میان هزاره های افغانستان در حال رشد است. هزاره ها ویا عدالت خواهان به تدریج درمیابند که از آزادی بهره مند نیستند، وکار بجای کشیده میشود که آماده میشوند تا به طرف بگویند برای شان مهم نیست چی موانعی در سر راه شان قرار دارد وچه بهایی را باید پرداخت باید پرداخت شود – ازادی ویا مرگ به هرقیمت. اگر افغانستان سرزمین آزادی است ودموکراسی است، بگذارید قدری هم ما هم از ان بهره مند شویم. اگر در افغانستان عدالت میخواهید، پس بگذارید عدالت شامل حال هم بشود. واگر سرزمین برابری است، ما را هم از آن برخوردار کنید. در حال حاضر خلق وخوی هفت میلیون هزاره ها ویا عدالت خواهان اینگونه است.
سیف الله فیروزی.
ما را در سایت مقالات جامعه شناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 12