بنـــی آدم اعضای یـــکدیـــــگرنــد که در آفرینش زیک گوهرند چــوعضوی به درد آورد روزگار دگــر عضوها را نماند قـــرار درد سلاخی شدن مرد، زن و کودک مسافر در زابل روان اغلب شهروندان این کشور را آزرد و اعتراضات گسترده ای را درسطح کشور و فراتر از آن در پی داشت . در نوشته حاضر پیرامون اهداف، جنبه ها، سازماندهی و نتایج اعتراضات مدنی در پیوند به این واقعه خونین و غمبار پرداخته میشود. بدون شک به چالش کشیدن و نقد کردن وضعیت نا مطلوب و ظالمانه یکی از مسولیتهای انسانی و شهروندی هرانسان است که دربرابر زعمای امور و کارگزاران نظام سیاسی یک کشور صورت میگیرد ولی در بوجود آوردن یک وضعیت جدید و میکانیزم تعریف شده آن دقت لازم، شعور سیاسی و اگاهی اجتماعی مطابق به نیاز اجتماعی و وضعیت فرهنگی لازم است که بعضا در خیزشهای عمومی در برخی جوامع در نظرگرفته نشده و در نهایت نه تنها که نتیجه مطلوب از آن گرفته نمیشود بلکه پیامدهای ناگوار اجتماعی و سیاسی را در پی داشته است. زیرا در اکثر اعتراضات اجتماعی انرژی احساسی بر انرژی عقلی غلبه میکند، گرچه در ذات تمام نافرمانی های مدنی واعتراضات اجتماعی چاشنی حس و عاطفه دخیل است ورنه به حرکت نمی افتد ولی برمسولین سازماندهنده گان اعتراضات مدنی است که خشم جمعی را در جهت منافع جمعی کنترول و مدیریت کنند. اعتراضات مدنی بیستم عقرب در کابل و سایر ولایات مثل: بامیان، هرات، زابل، ننگرهار، مزارشریف و سایر شهرها و چگونگی سازماندهی، ابعاد، پیامد ها و اهداف آن اگر دقیق تعریف شود، نقاط قوت و ضعفی دارد که ذیلا به آن اشاره میشود. 1- کمیت گسترده واهداف محدود: در تظاهرات صورت گرفته در تمام شهرهای افغانستان به خصوص در شهر کابل هزاران نفر و شاید هم ده ها هزار نفر جهت دادخواهی شرکت کردند و شعارهای چون امنیت، صلح، عدالت، انتقام، استعفای رهبران حکومت و ... را سردادند. باوجودی که جمعیت انبوه و بی نظیر در تاریخ اعتراضات مدنی افغانستان گردهم آمده بودند ولی شعارهای معقول و متناسب اهداف ضعیف دنبال شدند که از آن جمله میتوان در مظاهره کابل به مواد قطع نامه آن اشاره کرد که موارد مثل ولایت شدن جاغوری، تامین امنیت شاهراه غزنی و دیگر شاهراه ها، دستگیری عاملین این فاجعه، تشکیل قول اردو در مناطق مرکزی و رهایی اسرای باقی مانده در قید تروریستان را دربر داشت. درست است که این مطالبات نه نا معقول است و نه کم اما با درنظرداشت گستره ای این قضیه و خیزش سرتاسری در کشور، همسویی و همدردی سایر اقوام با قوم هزاره این مطالبات ناچیز و محدود است، زیرا اعتراضات مدنی گسترده تحت عنوان " انقلاب تبسم " چنان تراژدیک و غمبار بود که علی رغمی شکافهای موجود در جامعه افغانستانی، درد و غم آن در سطح تمام اقوام اثر گذاشته و تعمیم یافته بود. اگر به تبع آن اهداف عالی تر و بزگتر دنبال میشد طوری که تمام ابعاد زندگی جامعه افغانستانی را دربر میگرفت و به عنوان یک انقلاب به تمام معنی برای دگرگون کردن وضعیت موجود از رهگذر به چالش کشیدن حاکمیت فعلی و وادار ساختن زعمای امور برای بوجود آوردن سیستم شفاف، مردمی، مولد، عدالت محور، تخصص گرا، متعهد، پاسخگو، با درایت و مدیریت سالم به دور از استفاده جویی های شخصی و سلیقه ای صورت میگرفت. " تبسم" به عنوان نماد فسادستیزی و دیگرگونی وضعیت نامطلوب سیاسی در تاریخ معاصر افغانستان درج میشد. هرچند که به پیروزی رساندن یک جنبش اجتماعی و دگرگونی ساختاری یک نظام سیاسی و فرهنگی دشواراست اما زمینه بوجود آمده حول محور هفت تن شهید سربریده شده ی زابل بهترین فرصت برای ترویج و نهادینه ساختن فرهنگ همگرایی اجتماعی درجهت رسیدن به یک دولت مقتدر، همگانی، دموکراتیک با مشارکت سیاسی تمام اقلیتهای قومی، مذهبی و زبانی بود. این افتخار به شکل قابل ملاحظه ی نصیب قوم هزاره میشد، زیرا آغازین جرقه ی آن توسط این قوم زده شد، اما بنا بر ضعف مدیریتی سازمان دهندگان از این فرصت به شکل فراگیر به نفع کشور و این قوم استفاده نشد و در آغازین مرحله آن در آخر روز در مظاهره کابل چند دسته گی موضیعی بوجود آمد. البته مظاهره کابلیان الگوی بر سایر مظاهرات اجتماعی در دیگر نقاط کشور شدند اما اثرگذارتر ازآن طبع واقعه زابل بود که عمق تراژدیک داشت. حتی قبل از مظاهره و اعتراض مردم کابل، در بامیان شهروندان و فعالان جامعه مدنی پرچم دادخواهی را بلند نموده بودند. 2- غلبه بعد عاطفی بربعد عقلانی : در فرهنگ جامعه افغانستانی همواره هیاهو و احساسات بر عقلانیت چیرگی داشته است. اگر تاریخ معاصر افغانستان را مطالعه کنیم تمام معادلات سیاسی چه در سطح کشور و چه در سطح بین المللی همواره از نوع تزلزل موضیعی برخوردار بوده و هرگز استراتیژی مشخصی را در راستای منافع کشوری دنبال نکرده است، زیرا تعیین کننده ی دیپلوماسی ها مزاج لطیف زعمای کشور بوده نه عقلانیت سیاسی که تضمین کننده منافع جمعی مردم یک سرزمین است. از شاه شجاع تا شاه محمود و از ظاهرشاه تا داوود خان سیاست طمتراقی، مقطعی و خاندانی در سرنوشت این کشور حکم فرما بوده و این سنت در دو دهه اخیر در سیاست داخلی و خارجی حامد کرزی رییس جمهور پیشین این کشور نیز به وضوح قابل مشاهده بود. بدین ترتیب این خصوصیت فرهنگی در مراودات اجتماعی زندگی روزمره این جامعه نیز مصداقهای فراوانی دارد که اعتلاف و اختلافهای گروهای اجتماعی در سطح گروه و کنش های فردی را در سطح افراد جامعه دربر میگیرد. جامعه هزاره نه تنها که از این قاعده مستثنا نیست بلکه به میزان شدیدتر این حالت را در خود دارد و برخوردهای مقطعی و احساسی تبدیل به اخلاق فردی جامعه هزاره گشته است، زیرا از یکسو متاثر از فرهنگ عام رفتاری کشور است و از جانب دیگر عقده های تاریخی رسیدن به موقف بالای اقتصادی، مدیریتی و سیاسی باعث گردیده است که همواره در عملکردهای سیاسی در برابر خود و سایر اقوام از احساسات زود گذر و آنی کار بگیرد. تحسین و تقبیح در بین مردم هزاره حالت های مطلق را داشته باوجودیکه در عالم هستی در کل و در جهان اجتماعی به خصوص پدیده مطلق با کمال متعالی تام، وجود ندارد و برعکس آن نیز بدین منوال است. این ویژگی رفتاری سبب شد که در مظاهرات اخیر در کابل و سایر ولایات افغانستان نیروی حرکی مظاهره را صرف امور عاطفی شکل بدهد و کمترین توجه به امور عقلانی و پیامدهای مطلوب چنین خیزش های عمومی اصلاح طلب صورت بگیرد که درنتیجه بهره لازم و متوقع از آن در راستای تامین منافع جمعی جدا از تسلی محض خانواده های داغدار شهدای زابل گرفته نشد و این مظاهره در حیطه یک احساس همدری صرف باقی ماند. درست است که در لابلای مظاهرات چند روزه در کشور و بیرون از کشور دولت به بوته انتقاد گرفته شد و کارکردهای دولت زیرسوال رفت اما این به نقد کشیدن های تیوریک و نمادین بنا برخصلت " ناشنوایی" دولت اثرات عملی در طرح پلانهای مفید و مردمی برای ایجاد تسهیلات لازم خدماتی و اجتماعی در جهت کاهش فساد اداری، تبعیض، تامین امنیت و غیره نخواهد داشت. ازجانب دیگر با استفاده از این فرصت میشد که جامعه هزاره در تقویت روحیه همگرایی اجتماعی وکاهش تعصب قومی عمل میکرد، زیرا سایر اقوام یا حد اقل نمایندگان و روشنفکران دیگر اقوام در تقبیح و همدردی فاجعه زابل عملا با قوم هزاره همگام شده بودند که این نوع همسویی در افغانستان بی سابقه بود زیرا تا انجا که تجربه ی تاریخی در زندگی اجتماعی اقوام در افغانستان نشان داده است غم و شادی مردم این سرزمین عملا قومی بوده تا ملی و فراقومی اما این بار با تالم قوم هزاره دیگر اقوام نیز متالم شدند. اگر این بعد را از زاویه جامعه شناختی آن به دقت نگاه کنیم مراسم و مناسک های فرهنگی، قومی و مذهبی که عناصر اشتراکی آن بر عناصر افتراقی آن فزونی یابد، قوی ترین زمینه و فرصت در انسجام و همگرایی اجتماعی یک جامعه چند قومی است. خون تبسم و همراهانش این خط را به زیباترین شکل ترسیم کرد و این یک اتفاق نیک در کاهش تعصبات قومی بود که متاسفانه به طور لازم ، معقول و هدفمند مدیریت نشد و توجه بیشتر به جنبه عاطفی و احساسی این واقعه صورت گرفت. 3- تغییر جهت یافتن از اهداف اصلی به مسایل حاشیوی: طوریکه ذکر رفت در آغاز این حرکت جمعی به منظور دادخواهی دارای اهداف نسبتا ضعیف بود و بیشتر التیام بخشیدن دردی بود که از طریق نعره و فریاد کشیدن و به انتقاد گرفتن کارگزاران رده اول حکومتی بود، در نهایت نیز با جوابیه و سخنی از حاجی محمد محقق معاون دوم ریاست اجرائیه کلا اهداف خیزش عمومی در برابر دولت به صورت عمومی تغییر جهت یافت و مساله ناکارآمدی دولت که از انتقادهای سخت مظاهره گران بود تقریبا فراموش شد و تمرکز تمام منتقدین در سطح کشور از سیستم بسوی فرد ( محقق) چرخید. قصد توجیه سخنان نامناسب و تا حدی هم توهین آمیز استاد محقق را ندارم اما چند نکته در این مورد را نباید مردم ما فراموش میکرد: اول. همانطوریکه کمیت بسیار گسترده و قابل توجه در جهت دادخواهی از خون شهدای زابل و تامین عدالت اجتماعی و امنیت در کشور برخواسته بود بجا بود که تا رسیدن به یک نتیجه مطلوب و معقول این مسیر کماکان طی میشد زیرا با طی نمودن آن رهبران حکومت یا مجبور به استعفا میشدند یا اینکه دیگر جرات نمیکرد که از کنار قضایا و فجایع که درکشور رخ میدهد به سادگی عبور کنند همان قسمی که ازکنار واقعاتی پکتیا، جلریز، بدخشان، ننگرهار، فاریاب،رقندوز و ... به راحتی گذشت و اقدامات لازم و مقتضی را انجام ندادند. دوم.اگر سخنان محمد محقق توهین آمیز بود و باعث ازهم پاشیدگی مظاهره گران کابل گردید از سوی دیگر باعث شد که سایر اقوام و طرفداران قومی آقای محمد اشرف غنی بنا بردستور وی و یا بنابر مصلحت اجتماعی حمایت و همدردی خویش را از عامه مظاهره کنندگان اعلان کردند و با خانواده های شهدا و مردم هزاره همدردی نمودند. سخنان محقق در این طرف حس نفرت ایجاد کرد اما در آنطرف حس غیرت و ننگ. باوجود آن هم بر محمد محقق بود که از جایگاه یک رهبر قومی و یکی از دست اندرکاران رده اول حکومتی اگر از دادخواهان حمایه نمیکرد حداقل باید سکوت میکرد، گرچند سکوتش نیز به نوبه خود سوالهای زیادی را خلق میکرد و تبصره های فراوانی را در پی داشت، همانطوریکه در مورد دیگر رهبران قومی نیز انتقادهای وجود دارد. سوم. فرض برآن گرفته شود که حاجی محمد محقق در این مورد کاملا مقصر است ولی شعور سیاسی و عقل استراتیژیک ایجاب نمیکرد که در این موقع حساس زمانی تمام قوا به ایشان متمرکز شود تا از صحنه اجتماعی –سیاسی حذف شود، بلکه زمان تصفیه حساب را میتوانست به تعویق بیاندازد، تا به هدف اصلی که همانا دادخواهی خون شهدا و محو تبعیض و تامین عدالت اجتماعی و استقرار صلح پایدار است، رسیدگی شود . اگر منصفانه یک برآورد ریاضیکی صورت گیرد از شام روز بیستم عقرب ( روز مظاهره کابلیان) به بعد بیشتر از هفتاد درصد انرژی مردم هزاره و دیگر دادخواهان صرف توهین، دشنام و انتقاد آقای محقق شد که این روند تا کنون نیز همچنان به گرمی جریان دارد. محقق در بازیابی پایگاه و نفوذ اجتماعی معمار ماهری است، بیاد بیارید آنزمانی را که با عبدالرب رسول سیاف دست دوستی داده بود در آن ایام نیز انزجار عمومی کمتر از این زمان نبود ولی با یک اعتصاب غذایی پیرامون قضیه تهاجم و قتل بهسودی ها توسط کوچی از قبل هم میخ نفوذش را در زمین پذیرش اجتماعی محکمتر کوبید. اگر چنین است فقط میماند اتلاف وقت صورت گرفته توسط قلم بدستان، دادخواهان و درکل کسانیکه در این راستا فعالیت میکنند. در هرحال مظاهره، قیام، دگر خواهی سیاسی به منظور بهتر شدن نظام زندگی در ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره در ذات خود کار معقول، نیکو و ارزشی است اما اکثر مظاهرات و قیامها در مسیر حرکتش تا حدودی منحرف و یا تغییر جهت میابد ویا اینکه اهداف کلی، اساسی تحت شعاع اهداف فرعی و جزئی قرار میگرد، دو دلیل عمده وجود دارد اول اینکه ذات کار جمعی وپهن دامنه، آسیب پذیر بوده و نیاز به حوصله مندی، معقولیت و فداکاری دارد که در جماعت های کلان اکثر افراد این خصیصه را ندارد بلکه از روی احساسات دنباله رو محض و آنی است و زمانیکه احساسات شان فروکش کنند، دیگر در آن جمع نیستند. دوم اینکه اعتراضات مدنی قاعدتا در برابر یک نظام سیاسی ویا بعضی از کارگزاران دولتی صورت میگیرد که آن افراد نیز از توانایی های لازم جهت دفع اعتراضات از ترفند های مختلف مثل ایجاد تفرقه بین معترضین، تحریص بعضی از سازمان دهنده گان اصلی آنها و دیگر لطایف الحیل کار میگیرد که درنهایت اعتراضات به نتیجه مطلوب نمیرسد. اگر آن نظام سیاسی و کارگزاران حکومتی از سرزمین مثل افغانستان باشد میزان شنوایی دست اندرکاران نظام به حد اقلی کاهش می یابد، همانطوریکه تمام اعتراضات در طی چهارده سال اخیر نتیجه در سطح کشور نتیجه بخش نبوده که ازآن جمله میتوان طولانی ترین نوع مظاهره و اعتراض در ولایت بامیان که توسط مردم، وکلای شورای ولایتی بخصوص رییس شورای ولایتی شهید جواد ضحاک در برابر حبیبه سرابی والی اسبق این ولایت نام برد و بیشتر از یک ماه طول کشید اما آب از آب تکان نخورد سرانجام خیمه شهید جواد ضحاک را بدون کمترین دستاوردی جمع کردند . مقالات جامعه شناسی...
ما را در سایت مقالات جامعه شناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17
تاريخ: پنجشنبه
19 مرداد
1396 ساعت: 3:12