واژه رایج دموکراسی که امروزه از آن در ادبیات سیاسی صحبت میشود ریشه در واژه های یونانی دموس (Demos) به معنی مردم و کراسی(Crania یا Krato ) به معنی قدرت یا حکومت، حاکمیت است. آنچه در تاریخ یونان با آن بر میخوریم اینست که دموس در کاربرد آتنی یا یونانی آن به معنای جمع روستائیان بوده است و از این رو هر واحد روستایی را در آتن Demo و ساکنان آن را Demotai می نامیدند. پنجصد سال پیش از میلاد تغییری در معنای دموس پدید آمد و این واژه بر اجتماع همه مردم آتن اطلاق شد که برای اجرای کارهای حکومتی گرد هم می آمدند و کنکاش می کردند. در این معنی، دموس هر دو گروه روستائیان و شهریان را در بر می گرفت. در سال ۵۰۹ قبل از میلاد در نتیجه اصلاحات کلیستن، قانونگذار آتنی، اداره جامعه آتن به دست روستائیان افتاد و از آن پس حکومت آتن را دموکراسیا ( Democratic ) نامیدند، یعنی حکومت روستائیان. این معنی نیز اندک اندک گسترش یافت تا آنکه دموکراسی اسم عام شد برای حکومت هایی که به دست مردم گردانده شود. و دو نوع دموکراسی را میتوان در متون یونان باستان یافت که یکی دموکراسی سیاسی مستقیم و شکل متقدم دموکراسی است که ابتدا در دولت شهرهای یونان، به خصوص در آتن ( قرن پنجم پ.م ) ظاهر شد و در آن عموم مردم ( به استثنای زنان و بردگان ) مستقیماً در وضع قوانین شرکت می کردند. برای امور اجرایی نیز مردم به نوبت عهده دار سمت ها می شدند و دادرسان را با قرعه انتخاب می کردند. افلاطون متفکر اجتماعی یونانی این نوع حکومت را مطلقاً رد می کرد و ارسطو آن را به عنوان شر کمتر می پذیرفت. افلاطون انتقاد که بر دموکراسی مستقیم وارد میسازد آن است که سرنوشت جامعه را بازیچه هوس توده مردم می کند و توده مردم به عقیده او در امور سیاسی از داوری درست ناتوانند زیرا در زمینه های مهم زندگی اجتماعی، چون سیاست خارجی یا اقتصاد تجربه ای ندارند و اغلب به انگیزه عواطف و تعصب های خود داوری می کنند و هر چند در این داوری نیت پاک داشته باشند، درست نمی اندیشند. اما آرسطو با آنکه به این نوع دموکراسی شر کمتر قایل است و به عقیده وی دموکراسی به معنای حکومت اکثریت در نظر جمعی بهتر از حکومت گروه اندک است، زیرا توده مردم اگر چه یکا یک از فضیلت بی بهره باشند لیکن چون گرد هم آیند مجموعاً فضیلتی می یابند.
از دموکراسی در مکاتب مختلف و ادبیات سیاسی تبیین های متفاوت شده است اما آنچه به طور خلاصه قابل تامل است اینست که، دموکراسی تا کنون در سه مفهوم:
1- به معنای حکومت اکثریت.
2- به مفهوم حکومت قانون.
3- به معنای تعدد نخبگان و گروه های قدرت.
به کار رفته است. اگر از یک طرف حکومت مردم سالار، برخلاف نظام ديکتاتوري، براى خدمت به مردم شکل میگیرد، اما از جانب دیگر مردم نيز بايد به قوانين و دستورات مردم سالارى حاکم، پایبند باشند. در حکومت هاى مردم سالار آزادى هاى زيادى از جمله آزادى مخالفت با حکومت و انتقاد از آن، براى شهروندان قايل شده اند. ولی شهروندان حکومت مردم سالار نیز بايد از مشارکت و فرهنگ در خور چنین نظام برخوردار باشند. زیرا تحقق دموکراسی نیازمند بستر مناسب میباشد که باید اول این بستر فراهم گردد و با فراهم شدن آن میتوان چشم امید به تحقق دموکراسی چشم دوخت. اگر چه تفاوت های جزئی ميان حکومت های مختلف دموکراتيک در جهان به چشم می خورد، اما برخی اصول و شيوه های خاص دولت های دموکراتيک را از ساير اشکال دولت ها متمايز می سازند.
اصول دموکراسی و چالشهای فرا راه آن در افغانستان
دولتی مبتنی بر اصول دموکراسی، دولتی است که کليه شهروندان آن، چه مستقيم و چه غير مستقيم و از طريق نمايندگان منتخب خود، از قدرت استفاده نموده و وظائف مدنی خود را انجام می دهند. در این زمینه در افغانستان که جامعه کثیر القومی است و قاعدتا استفاده از قدرت، دسترسی به قدرت، توزیع قدرت و... بر پایه عوامل استوار بر مسایل قومی صورت میگیرد که یکی از چالشهای فرا راه تحقق دموکراسی میباشد.
دموکراسی مجموعه ای از اصول و روش ها است که از آزادی انسان دفاع می کند؛ دموکراسی نهادينه شدن آزادی است همچنان حق برخورداری برابر از حمايت قانون، و فرصت سازماندهی و مشارکت کامل در امور سياسی، اقتصادی، و فرهنگی يک جامعه است. آنچه طی بیشتر از یک دهه در افغانستان شاهدش بودیم میتوان ادعا کرد که در برخی از این اصول مانند آزادی بیان نسبی، آزادی رای، آزادی عقیده نسبی گامهای کم وبیش، کوتاه و بلند برداشته شده است. آما با آنهم چنانچه گهگاهی در گوشه گوشه این سرزمین شنیده میشود که دولت نتوانسته است از حقوق آزادی شهروندان خویش دفاع نماید.
دموکراسی بر پايه حکومت اکثريت و حفظ حقوق فردی و اقليت ها استوار است. تمامی دموکراسی ها، ضمن احترام به خواست اکثريت، مدافع سرسخت حقوق اساسی افراد و همچنين گروه های اقليت هستند. با تاسی از این اصل میتوان گفت که یکی دیگر از چالش های موجود فرا راه حکومت دموکراسی در افغانستان اینست که دولت افغانستان متاسفانه قادر نشده تا حقوق فردی و اقلیت های موجود در افغانستان را حفظ نماید. در بسا موارد دیده شده که حقوق اقلیت های افغانستان نادیده گرفته شده است.
دموکراسی ها مراقب تشکيل دولت های متمرکز هستند و با هدف تمرکز زدايی، آنها را به سطوح ايالتی و محلی خرد می سازند با درک اين که دولت های محلی بايد در حد امکان در دسترس و پاسخگوی مردم باشند. با تکیه بر این اصل دموکراسی، چالش دیگری که فرا راه تحقق دموکراسی در افغانستان متصور است اینست که هنوز قدرت بصورت متمرکز شکل گرفته و در سطوح محلی در برخی از نقاط قدرت متکی بر قدرت اقتصادی و نظامی حکمای محلی میباشد ولی در اکثر نقاط حکومت های محلی هیچگونه اقتدار در اجرایی تصامیم خویش را ندارند.
دموکراسی ها به طور منظم انتخابات آزاد و عادلانه برگزار می کنند که همه شهروندان حق شرکت در آن را دارند. در يک دموکراسی، انتخابات نمی توانند نمايی ظاهری باشند که ديکتاتورها و يا يک حزب خاص پشت آن مخفی شوند. بلکه، انتخابات رقابت های واقعی هستند بر سر حمايت مردم. این اصل میتواند از اصول اولیه دموکراسی باشد زیرا برگذاری انتخابات آزاد و عادلانه زمینه ایجاد حکومتی را فراهم میسازد که میتوان آنرا دموکراسی نامید با آنکه برگذار شدن سه دور انتخابات ریاست جمهوری، و دو دور انتخابات پارلمان و سه دور انتخابات شوراهای ولایتی خود نیز گامهای بزرگیست که در افغانستان برداشته میشود ولی با آنهم یکی از عمده ترین چالش ها فرا راه تحقق دموکراسی اینست که هیچگاهی انتخابات آزاد و عادلانه در افغانستان برگذار نگردیده است و همواره از تقلب های گسترده و میلیونی حرف ها گفته میشود و اینجاست که تحقق دموکراسی به چالش مواجه بوده و هرگاه به این اصل در افغانستان توجه مبذول نشود باز هم حرکت بسوی دموکراسی را به چالش مواجه میسازد.
دموکراسی دولت ها را قانون مدار می سازد و متضمن اين است که تمامی شهروندان از حمايت برابر قانون برخوردار باشند و دستگاه حقوقی از حقوق شان دفاع کند. با اینکه استراتیژی های طرح شده و قوانین تدوین شده در افغانستان بیانگر این امر است، ولی متاسفانه آنچه میتوان از آن بعنوان یک چالش یاد کرد که صد فرا راه تحقق این اصل از دموکراسی است تطبیق قانون در افغانستان است. و هرگاه قانونی تطبیق میشود معلوم آن افراد ناتوان و بدون پشتوانه اقتصادی و سیاسی است.
جوامع دموکراتيک به ارزش هايی همچون تحمل ، همکاری و مدارا پايبند هستند. دموکراسی ها دريافته اند که برای دستيابی به وفاق، مدارا لازم است و همچنين اينکه شايد وفاق هميشه قابل حصول نباشد. به قول ماهاتما گاندی، "عدم تحمل خود يک نوع خشونت است و يک مانع برای به وجود آمدن يک روحيه دموکراتيک راستين." میباشد. چالش دیگری که میتوان از آن یاد کرد اینست که در افغانستان شکل سیستم دموکراسی است اما عملکرد مغایر با آن قرار دارد و از طرفی دیگر جامعه ما هنوز جامعه دموکراتیک نیست زیرا متاسفانه هیچ یک از اصول دموکراسی در آن رعایت نمی شود، تحمل، همکاری، مدارا و پایبندی به این ارزشها وجود ندارد. به امید آنروز......
مقالات جامعه شناسی...ما را در سایت مقالات جامعه شناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 9