تأویل سینما

خرید بک لینک

این روز ها همه مصروف نگاه یک پدیده ای قرن بیستمی ( فیلم ) هستند. پدیده ای فیلم حاصل تکنالوژی معاصر است. حال مسأله اینجاست که فیلم چیست؟ و چه تأثیری بر زندگی اجتماعی و خانوادگی ما بیننده گانش میگذارد؟ آنان که فیلم نگاه می کنند، دقیقأ چه هدفی از نگاهی آن در سر دارند؟ خانه ها، هوتل ها، رستورانت ها، اتاقها فضایش پر از صدای فیلم شده است، آیا درپشت این تصویرها و صداها هدفی هست؟

ارسطو در رساله بوطیقای خود، وجهی رایجی هنر تراژیدی را از منظری فلسفه تحلیل کرده است. او به جنبه های گوناگون ژانر پرداخته و انواع رویدادهای را از لحاظ اجرا و حدود آن؛ منزلت اجتماعی، شخصیت های نمایشی، کیفیات اخلاقی شخصیت ها، ساختار روایت و ... بررسی کرده بودند. و در این میان تمثیل غار افلاطون در نظرگاه هنری مدرن فراموش ناشدنی است. این دو متفکر بزرگ با این نظریات شان تأثیر بارزی در نظریه هستی شناسی سینمای مدرن دارند.

سینما شکل جدید و مدرن تولید اندیشه و فکر است. مفاهیم پایه ای در سینما؛ تصویر، زمان و حرکت است. به سینما باید به عنوان یک فرم و یک مدیوم هنری عشق ورزید. سینمای هنر بصری متکی بر تصویر است. در نظریات هستی شناسی پست مدرن کسانی مثل ژیل دلوز هستی را همان تصویر می داند، و آگاهی از این تصویر باز خود تصویری دیگری است. عالم هستی چیزی جدا از تصویر نیست. همه ای آنچه ما میبینیم و بر آنچی اندیشه می کنیم، تصویر است. به این دلیل هستی سینمای قرن بیستم تصویر است و این اندیشه ها بر حوزه سینما تأثیر کرده است. دلوز، سینما را از فلسفه جدا میداند و می گوید که سینما پدیده تازه ای است که انسان را به تفکر وامیدارد و باعث تولید مفاهیم می شود. دلوز درواقع تلاش کرده است که یک حوزه تازه تولید مفاهیم در مقابل فلسفه بنا کند و نشان دهد که سینما جدای از فلسفه است.

مفاهیم یک امری گشوده و در حال تحول است. سینما ماشین تولید این مفاهم است. مفاهیم باعث ایجاد ظرفیت های جدید میشود. تولید مفاهیم به نحوه کاربردی عناصر فرمال در سینما مثل؛ نحوه قالب بندی، میزانسن، مونتاژ، استفاده از رنگ و نور ارتباط دارد. تولید مفاهم ربطی به محتوای داستان ندارد. فیلمساز با شگردهای زیبایی شناسانه خود مفهوم تولید می کند. وجه تمایزی سینما با دیگر هنرهای زیبا در دو مفهوم بنام حرکت و زمان است. سینما دو دوره را طی کرده است، اول، دوره حرکت تصویر و دوم، دوره زمانی تصویر. کوچیکترین واحد سینما تصویر است. در دوره زمانی تصویر، سینما دستخوش زمان استعلای شد که این باعث دور شدن سینما از واقعیت شد. زمانی تصویر یعنی آنچه می بینیم در وهله اول رسوب زمان است. اما تصویر یک امری خود پسنده و قایم به ذات است. فیلم بد فیلمی است که نتواند فکری منسجم تولید کند.

سینما، جهان هستی است، عین جهان واقع. اموری واقعی با سینما یکی است. ما در تمام عرصه ها با تصویر رو بروییم، عین این است که در سینما با تصویر رو بروییم. سینما خود را بر ما می گشاید. ما باشنده منطقه سینما هستیم. فیلم، جهان کثرت در وحدت هراکلیتوس است. فیلم نفی در نفی هگل است. ما در فیلم با تعددی از تصویرها مواجه هستیم که این تصویر ها برای ما آگاهی خلق می کنند و آگاهی ما همان مفاهیمی است که از تصویرهای متحرک فیلم حاصل شده است. صیرورت تصویرها بیانگر یک مرحله شدن است. شدن زمان است، و زمان عین تصویرهای متحرک است.

در یک نتیجه گیری کلی گفته می توانیم که فهم، تصویر است و این تصویر زمان است. آگاهی ما آگاهی از تصویراست. واقع امر اینست که سینمای تصویری با سینمای زمانی در بنیاد خود تمایزی ندارد، فقط سیاست های زمان، تصویری غلط از سینما ارایه کرده است.

نویسنده عصمت الله فیضی

۱۳۹۴ /۸ /۱۷

مقالات جامعه شناسی...

ما را در سایت مقالات جامعه شناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:01

صفحه بندی